محمدحسين ناصر الشريعه
400
تاريخ قم ( فارسى )
عبد الحق قمى آن جناب از سادات قم است ، فكرش بسيار عالى و كلامش بسيار مرغوب است . اين رباعى متعلق به اوست : در مرتبه على نه چون است و نه چند * در خانهء حق زاده زهى قدر بلند مولا دارى كه خانهزادى دارد * شك نيست كه باشدش به جاى فرزند عبدى قمى ابرقويى آن سرور از اهل ابرقو است مردى بود خوش ذوق ، طبع او خالى از لطف نبود . شب با مه دلربا نشستيم * تا ماه نشست ما نشستيم ميرزا محمد قمى به انفاس مسيحى قلوب مرده را زنده مىنمايد . گويى در لبهايش صداى قم برمىآيد ! رباعى [ تار وى ز خدمت تو برتافتهام . . . ] تار وى ز خدمت تو برتافتهام * از نيش تأسف رگ جان كافتهام وقت است اگر جرم ما عفو كنى * از دورى تو سزاى خود يافتهام مؤمن قمى حالات آن جناب مفصلا در دست نيست . اين رباعى از آن سرور است : جان صرف غمان بىشمارت كردم * سر بر سر راه انتظارت كردم عالم عالم اشك فنا باريدم * در دريا گهر نثارت كردم وحيدى قمى آن جناب وحيد عصر خود بود و در ميكدهء كلام جام وحدت مىپيمود . اين ابيات از اوست : آن پرى چهره كه دارد غم او شاد مرا * نى مرا ياد كند نى رود از ياد مرا * شادم من غمديده به جور و ستم او * خو كرده غم او به من و من به غم او مولانا اواخر عمر به گيلان رفته در سنهء 943 از دار دنيا در گيلان وفات كرد .